چگونه مجری، قانونگذار میشود
آنچه در روزهای اخیر به عنوان چالش میان مجلس و دولت بر سر چگونگی تصویب لایحهی «هدفمندسازی یارانهها» رخ داده و با تهدیدی از سوی دولت مبنی بر «استرداد لایحه» عملا آیندهی مهمترین تصمیم اقتصادی کشور را در نمیهی راه، با ابهام مواجه ساخت ؛ برگ دیگری از کشمکش میان دو قوهی قانونگذار و مجری است که هرچند اینبار در ابعاد تازهتری نمود داشته اما در سالیان گذشته نیز بارها و بارها و به ویژه بر سر بزنگاه تصمیمگیریهای مهم،کشور را با پیامدهای ریز و درشتی مواجه ساخته است.
در نگاه نخست، شاید اینگونه به نظر رسد که این قبیل چالشها رخدادی «عادی» در فرآیند ادارهی کشور است که با سازوکار همکاریهای میانبخشی، به وحدت رویه میانجامد. حتی شاید از منظری، بتوان این قبیل تعارضات را مثبت تلقی کرده و پیامدهای مطلوبی را برای آن متصور بود. در برهههایی خاص نیز ممکن است این قبیل رخدادها را پیامد اختلافات سیاسی میان قوا دانست و بنابراین نگاهی عَرَضی و فرعی بر آن داشت. آنچه در برداشتهای فوق، مشترک است نوعی مواجههی تقلیلی با «اصل» موضوع است. البته این، هرگز به معنای نادیده انگاشتن موارد فوق نیست. چه آنکه هریک از این موارد میتواند بخشی از بستر یا پیامد بروز این الگو از رابطهی میان قوای کشور (و به طور مشخص دو حوزهی تقنین و اجرا) باشد. اما در نگرشی مسئلهشناسانه، میتوان و باید نگاه موشکافانهتری به رخدادی داشت که رفته رفته عمومیت یافته و ابعاد تازهتری نیز پیدا میکند. موضوعی که دستیابی به الگوی رفتار متقابل دو قوهی قانونگذاری و اجرا را همواره به موضوعی قابل بحث مبدل ساخته است.
به نظر میرسد چالش اخیر میان قوا که بر سر موضوع مهم «هدفمندسازی یارانهها» رخ داده است؛ الگوی مناسبی برای واکاوی آسیبشناسانهی نارسایی موجود در رابطهی میان دو حوزهی تقنین و اجرا در نظام اداری ایران باشد. مواجههای که به ویژه با توجه به همصدایی فراوان دو قوه پیرامون ضرورت و چگونگی اجرای این طرح بزرگ اقتصادی، موانعی را بر سر برداشت تقلیلی از علل بروز چالشی اینچنین ایجاد کرده و راه را برای نگرشی مسئلهشناسانه به موضوع میگشاید.
با نگاهی مجدد به چالش اخیر که دولت را بر آن داشت تا با طرح موضوع استرداد لایحهای که خود، بارها اجرای آن را فصل امتیاز کارنامهی عملکردش در مقایسه با دولتهای پیشین خوانده است، شگفتی دیگری به بار آورد؛ الگویی را مشاهده میکنیم که پیش از این نیز به ویژه در سابقهی تعاملات دولت نهم با مجالس هفتم و هشتم نمونههای مشابهی داشته است. الگو اینچنین است: دولت، اعمال اختیارات مجلس را مانع اجرای بهینهی طرحها و لوایح میداند و در پی دسترسی به سازوکارهایی است که بیشترین اختیارات را در چگونگی اجرای قوانین، از آن خود کند. این در حالیست که تعیین چگونگی اجرای هر قانون، در حوزهی تقنین بوده و از اختیارات قوهی قانونگذار است. واکنش طبیعی مجلس نیز صیانت از اختیارات قانونی خود است. و به این ترتیب، پارادوکس قانونگذاری و اجرا به شکل چالش میان دو قوه، سر باز میکند. در این میان، میل طبیعی هر دولت ( به عنوان مجری) البته عبور از سازوکارهای نظارتی است اما آنچه در این نگرش آسیبشناسانه، مد نظر است واکاوی ریشههای این گرایش نیست. بلکه به نظر میرسد صورت چالش میان دو قوه در نظام اداری کشور (متناسب با الگوی فوقالذکر) را میبایست گرایش دولت به تعیین نحوهی اجرای قوانین و به عبارتی قرار گرفتن در «جایگاه قانونگذاری» دانست. جالب توجه آنکه به نظر میرسد در این چالش، عمدتا این مجلس بوده است که دست پایین را داشته و در نهایتا توانایی صیانت تام و تمام از سازوکارهای نظارتی و حتی قانونگذاری خود را نداشته است. ابعاد این مسئله به گونهایست که به نظر میرسد میبایست آنرا به مثابه نقیصهای ساختاری در سازوکارهای نهادی نظام اداری کشور، ارزیابی کرد.
قانون اساسی جمهوری اسلامی به موجب اصل 57 سازوکار اداری در کشور را بر پایهی الگوی «تفکیک قوا» بنا نهاده است.تفکیک قوا گونهای از ترتیب نظامات سیاسی – اداری کشورهاست که با هدف تمرکز زدایی از فرآیند و نظام سیاستگذاری و تصمیمگیری، برگزیده میشود. به عبارت دیگر، دسترسی به چارچوبهایی منسجم به گونهای که در عینحال، در برآیند نهایی، کفهی ملاحظات بخشی از نظام اداری بر سایر بخشها به گونهای نامتناسب، سنگینی نکند، پیامد سازوکار تفکیک قوا میباشد. بدیهی است آنچه در نظام اداری مبتنی بر تفکیک وظایف و اختیارات سازمانهای مسئول، از اهمیت مضاعفی برخوردار است؛ مسئلهی دستیابی به الگوی مناسبی از رابطهی قوا به گونهای است که در درون این چارچوب، از جایگاه قانونی هریک از قوا صیانت حداکثری صورت پذیرد و همچنین، از این رهگذر، نظام اداری (قانونگذاری و اجرا) بیشترین بازدهی را نیز داشته باشد.
در این میان، البته که الگوی رابطهی میان قوای گوناگون (به طور مشخص دو قوهی قانونگذاری و اجرا) نباید به گونهای عمل کند که فلسفهی وجودی مجموعه را نقض نماید. به عبارت دیگر، خروجی چنین الگوی رابطهای، باید به حرکت رو به جلوی مجموعهی نظام اداری بینجامد. بیتردید فرآیند قانونگذاری، در دستیابی به چنین الگوی مطلوبی در درون نظام تفکیک قوا از جایگاه برجستهای برخوردار است. قانونگذارای همواره بایستی با لحاظ نمودن امکان اجرای بهینهی قوانین، صورت پذیرد و این امر، الزام ضروری یک سازمان اداری است . بنابراین چنانچه دولتی انتظار داشته باشد که قوانین مصوب در قوهی قانونگذار، امکان اجرایی شدن داشته باشد، چنین انتظاری، هرگز ناقض اصل تفکیک قوا نخواهد بود. تاکید میشود که آنچه در این میان مطرح است صرفا قابلیت اجرای قوانین مصوب با استفاده از امکانها و الزامات دستگاه اجرایی است و این قوانین «مطلوب برای اجرا» را هرگز نباید به قوانین «مطلوب برای مجری» ترجمه کرد. که در صورت این خطا، همان هدف که استدلالی برای گزینش نظام تفکیک قوا بوده است (عدم برتری نامتوازن ملاحضات و خواستههای بخشی از نظام اداری بر بخشی دیگر ) بر چنین سازوکاری مترتب خواهد بود.
چنانچه رفت، به موجب ضرورت حرکت بهینهی مجموعهی دستگاه اداری یک کشور در راستای حکمرانی مطلوب، قوانین مصوب در مجلس قانونگذاری باید به لحاظ قابلیتهای نهاد مجری (دولت) در اجرای کامل آن قوانین، ارزیابی شود. عمل به این ضرورت، همواره از قوهی قانونگذار، انتظار میرود. اما قوهی قانونگذاری نیز برای تحقق چنین انتظاری، میبایست از برخی امکانات و مقدمات برخوردار باشد. در وهلهی نخست و پیش از هرچیز، قانونگذار به این منظور، باید امکان پیشبینی و ارزیابی پیامدها و تبعات اجرایی تصمیمگیریهای خود را داشته باشد. لازمهی این پیشبینی پذیری، استحکام نظامات اداری اعم از ثبات در نحوهی عمل سازمان مجری (اجزای دولت) و همچنین، ضریب اطمینان بالای دادههای آماری است. وجود نقیصه در هریک از این موارد، امکان پیشبینی بهینهی پیامد قوانین مصوب را از دستگاه قانونگذار سلب میکند.
و اما در حالی که اصل پیشبینی پذیر بودن نتایج تصمیمگیریها نظام قانونگذار را در تقنین و نظارت مطلوب و دولت را در اجرای بهینهی قوانین یاری میرساند؛ عدم تحقق آن، پیامدهای نامناسبی برای نظام اداری داشته و اثرات نامطلوبی را بر الگوی بهینهی رابطهی قوای قانونگذار و مجری برجای میگذارد. آنچه در این شرایط عمدتا رخ خواهد داد؛ گرایش طبیعی فرآیند قانونگذاری به سمت ملاحظات نهاد مجری (دولت) خواهد بود. در چنین شرایطی، دولت به راحتی خواهد توانست با ابراز نگرانی از پیامدهای قانون مصوب در مجلس ( که طبیعتا صحت این ادعا قابل ارزیابی دقیق نیست) قانونگذاران مجلس را نیز نگران و مردد ساخته و به راحتی، ملاحظات و مطلوبات خود را حتی بر حوزهی قانونگذاری مسلط سازد. در این میان هرچه گرایش دولت به سرعت در اجرای اهدافش بیشتر بوده و نیز همراهی مجلس با برنامههای دولت فزونی یابد (مانند شرایط حاکم بر دولت و مجلس فعلی) این عدم توازن، با کوتاه آمدن مجلس از جایگاه تقنین و نظارت، همراه خواهد بود. در چنین شرایطی دولت مجری، رفته رفته قانونگذار میشود و مجلس قانونگذاری، جایگاه قانونی خود را از دست خواهد داد. این درحالیست که چنانچه سازوکارهای اداری شفاف و قابل ارزیابی، قوهی قانونگذار را در ارزیابی قابل اطمینان پیامدهای تصمیمات خود یاری نماید، طبیعتا جایگاهی برای این شیوهی رفتار از سوی دولت، فراهم نخواهد بود و با چالشهایی اینچنین در رابطهی قوا مواجه نخواهیم شد.
محسن مخملباف: از توبه نصوح تا جنسیت و فلسلفه

.
.
.
دهه 80



