تبليغاتX
بدون خط خوردگی
یا مَن هو اَعلمُ بمَن ظلّ عن سبیله...

ارسطو در اظهار نظری پیرامون طرح جامعه اشتراکی افلاطون، با انتقاد از استادش می گوید وضعیت جامعه ای  که در آن همه افراد با هم برادر باشند مثل خانواده ای است که در آن  هیچ کس با دیگری برادر نیست : «پسرعموی حقیقی بودن چقدر از فرزند بودن به اصطلاح افلاطون بهتر است» (و این یکی از مواردی است که میان شاگرد و استاد  فاصله می اندازد).

فقره فوق را نباید به منزله نفی «وحدت» از سوی ارسطو قلمداد کرد چه آنکه وحدت در منظومه ی فکری این فیلسوف سیاسی بزرگ، اهمیت بی بدیلی دارد و شاید همین اهمیت است که ارسطو را از رواج برداشتهای ناروا از وحدت نگران می کند. واقعیت آن است که سیاست در جامعه ای معنای حقیقی خود را خواهد یافت و اساسا «معنا» خواهد داشت که در آن تعلقات گوناگون افراد و گروهها دیده شود و مجال ظهور و بروز یابد. اینجاست که سیاست به منزله ی مولفه ای استعلایی وارد عمل خواد شد و از «جامعه»، ماهیت و ضرورت آن دفاع خواهد کرد و با نظر به «وضعیت» - همانگونه که هست - نظم مطلوب را - آنگونه که باید باشد - رقم خواهد زد.

با نگاهی گذرا به تاریخ حیات نظام جمهوری اسلامی، درخواهیم یافت که نظم سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی همانگونه که انتظار می رفته است در استقرار وحدت از منظر سلبی آن، توفیقات فراوانی یافته است. به بیان دیگر، مولفه «اسلامیت» توانسته است نقش محوری را در وحدت بخشی کلان اجتماعی، ایفا کرده و از میان سایر گفتمان ها و مولفه هایی که دعوی پرچم داری وحدت را در جامعه ایران داشته اند الگویی موفق را در محوریابی درست و وحدت حول آن محور ارائه دهد. با استقرار نظام جمهوری اسلامی، نظم سیاسی دقیقا با نظر به «وضعیت» و گونه شناسی دقیقی از جامعه مسلمان ایران - همانگونه که هست - از انطباق مطلوبی با نظم اجتماعی، برخوردار شد و این را باید یکی از مولفه های قدرت جمهوری اسلامی در مواجهه موفق با بحران های داخلی و خارجی دانست. اما علی رغم این توفیق، باید اذعان کرد که  متاسفانه جمهوری اسلامی پس از استقرار، در دستیابی به مدل ایجابی از وحدت میان گرایش های گوناگون در درون منظومه ی اسلامیت، - آنگونه که باید باشد - توفیقات شایسته ای کسب نکرده است. تلاش های صورت گرفته البته با فراز و فرودهای همراه بوده و در مقاطعی خاص، وضع ما بهتر از پیش و پس از آن بوده است. واقعیتی غیر قابل انکار آن است که سازو کار سیاسی - قانونی نظام جمهوری اسلامی، تکثر را در درون منظومه اسلامیت، پذیرفته است (جایگاه انتخابات در قانون اساسی جمهوری اسلامی گویای این حقیقت است) اما درست در آنجایی که باید سیاست به میدان بیاید و این تکثر را در درون مدلی منسجم، با وحدت درآمیزد، ما با ضعفهای جدی روبرو بوده ایم. حاصل کار، تکانه های گاه و بیگاه سیاسی است که کشور را در مقاطعی با بی ثباتی مواجه ساخته و همچنان نیز می سازد.

***

تلاش اصولگرایان برای وحدت در انتخابات مجلس نهم، همانگونه که پیش بینی می شد و همانند سایر انتخاباتهای گذشته، به ناکامی انجامید. اکنون باید دو جبهه شاخص و چند جبهه کوچکتر ولی غیرقابل چشم پوشی از درون اصولگرایان - در کنار یکی دو جبهه اصلاح طلب و جبهه هایی ناشناخته که همواره باید احتمال شکل گیری و نقش آفرینی شان در همه انتخابات ها را جدی گرفت- برای کسب کرسی های مجلس نهم با هم به رقابت بپردازند. این آشکارا یک صحنه متکثر است و لذا بسیاری از کسانی که دغدغه وحدت دارند را دلنگران ساخته است.  در این میان باید اذعان کنم که من اما نه تنها هرگز نگران نیستم بلکه از رقم خوردن چنین عرصه ای از رقابت انتخاباتی بسیار خوشحال هستم! اما چرا؟ آیا من دغدغه وحدت ندارم؟ البته که دارم! آیا وحدت برای من چیز بی اهمیتی است؟ هرگز! پس چرا باید خوشحال باشم؟ همینجا باید صریحا بگویم که این خوشحالی هرگز صرفا به دلیل رقم خوردن یک انتخابات پرشور نیست - که البته این هم حاصل خواهد شد - خوشحالی من از وجود چنین عرصه متکثری،  بشارت یک انتخاب «معنادار» است.

شایسته است که نظر کوتاهی به تاریخ دو سه دهه گذشته خودمان بیندازیم تا دریابیم که تلاش برای وحدت میان نیروهای انقلاب که حاصل نگرانی از وجود یک «دیگری قدرتمند» بوده است؛ چه نتایجی را حاصل کرده است... البته اصولگرایان با این استراتژی در چند انتخابات گذشته پیروز بوده اند اما هیچ گاه پیروزی را به طور کامل، «لمس» نکرده اند. پیروزی ها غالبا هزینه هایی را بر جریان اصولگرایی بار کرده است به جای آنکه به بالندگی هرچه بیشتر این جریان سیاسی بینجامد. اما چرا؟ شاید مهم تر از چرایی، طرح این پرسش باشد که چه باید کرد؟... آیا میخواهم رساله ای علیه وحدت نوشته باشم؟ هرگز!

واقعیت این است که تلاش برای وحدت، از منظر عقلانیت  سیاسی و تشکیلاتی هدف­گذاری خوب و درستی به نظر می­رسد. اتفاقا تجربیات گذشته از منظر روش حصول وحدت نیز – با فراز و نشیب هایی و  با توجه به وضعیتی که در آن به سر می بریم –  نقاط قوتی داشته است. پس چرا وحدت، همچنان «مسئله» جدی اصولگرایان است؟... آیا می­خواهم نتیجه بگیرم که «وحدت» نباید مسئله اصولگران و اساسا مسئله «جمهوری اسلامی» باشد؟ هرگز!

به نظر من موقعیتی که مجموع نیروهای اصولگرا – با همه تفاوتهای قابل تعریف – و اساسا همه نیروهای سیاسی کشور در آن به سر می­برند از وضعیتی که بتوان حصول به یک وحدت «معنادار» و واقعی را از آن انتظار داشت، بسیار دور است. وقتی کسی حتی دقیقا نمی­داند که محور اختلاف­ها چیست؟ چگونه میتواند وحدت را «ارج» گذارد. ناظران نگران بد نیست بدانند – و یا بپذیرند – که امکان ندارد وحدت بدون در نظر گرفتن تکثر و بدون شناسایی و ظهور دقیق تفاوت­ها و اختلاف­ها حاصل شود. وقتی اختلافی دیده ­نشود – و یا سعی بر نادیده انگاشتن و نفی آن باشد – پس چرا اصلا نگران وحدت باید بود؟ گویا وحدت حاصل است! شاید! اما یک وحدت صوری و بی معنا ! اما چگونه باید اختلاف­ها را دید و شناخت؟ به باور من چنین چیزی جز با گذار از شعار به «روش» ممکن نیست. تا زمانی که اصولگرایی – و اساسا آرایش سیاسی کشور -  بر محور مجموعه ای از شعارها استوار باشد اختلاف­ها آنگونه که باید و شاید رخ نمایان نمی­سازد. پنهان می­شود و دوباره روز از نو ...! باید فراتر از شعارها - ضمن تاکید بر کارکرد ارجاعی شعارها -  تفسیرها و «برنامه ها» به میدان بیاید. تا صحنه – آنگونه که هست - دقیقا شناسایی شود. شاید واقعا اختلافات آنقدرها هم زیاد نیست... اما همچنین شاید معلوم شود که خیلی هم نباید آن ها (اختلافات) را دست­کم گرفت. در هر دو صورت، وحدت، معنای حقیقی خود را - آنگونه که باید - خواهد یافت و ضرورت و ارج آن به واقع، آشکار خواهد شد.

حالا شاید تا حد زیادی، روشن شده باشد که آرایش کنونی میان اصولگرایان چرا برای من که در انتخابات 88 هم در پی یک انتخاب «معنادار» بودم، خوشحال کننده است. البته برای رسیدن به وضعیت مطلوب، فعلا فقط گام اول برداشته شده است. از دل آرایش کنونی،  شاید و تنها شاید بتوان امید روشن شدن اختلاف­ها، به عرصه آمدن برنامه ها و باز هم  شاید تلاشی – اینبار واقعی – برای یک وحدت – اینبار واقعی – را در آینده امید داشت. اما به هر حال این کورسوی امید را نمی­توان نادیده گرفت.  آرایش کنونی، همچنان کاملا «واقعی» نیست. هنوز برخی ائتلاف­ها صوری به نظر می­آید. شاید می­بایست ما به جای دو جناح اصولگرا با چهار یا پنج جناح قدرتمند و لیست شاخص انتخاباتی روبرو بودیم. اما این گام اول است و باید اجازه داد تا به طور کامل برداشته شود. ناگفته نماند که همین گام نصفه و نیمه اول، رهاوردهایی در پی دارد. انتخابات آینده در هر صورت – دست کم میان اصولگرایان -  برای اولین بار بعد از چند انتخابات گذشته، «معنا» خواهد داشت و نتیجه آن را نمی­توان دستکم گرفت. این برای بلوغ کامل جریان اصولگرایی لازم است حتی اگر هزینه به بار آورد. پس بیایید افق دورتر را ببینیم... پیش به سوی یک انتخاب «معنا»دار...

آیا من یک رساله بر علیه «وحدت» نوشته ام؟ هرگز!

 

 


برچسب‌ها: انقلاب اسلامی, اصولگرایی, وحدت, ارسطو, انتخابات, مجلس نهم
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 15:17  توسط امیر راغب  |